PDF Archive

Easily share your PDF documents with your contacts, on the Web and Social Networks.

Share a file Manage my documents Convert Recover PDF Search Help Contact



Tahadye Quran Va Molhedin(No Atheism) .pdf



Original filename: Tahadye_Quran_Va_Molhedin(No_Atheism).pdf
Title: آیا ملحدین، سوره‌‌ای بهتر از سوره‌های قرآن را آورده‌اند؟!
Author: @No_Atheism

This PDF 1.5 document has been generated by Microsoft® Word 2013, and has been sent on pdf-archive.com on 07/08/2017 at 18:11, from IP address 51.15.x.x. The current document download page has been viewed 249 times.
File size: 538 KB (8 pages).
Privacy: public file




Download original PDF file









Document preview


‫‪1‬‬

‫بسم هللا الرحمن الرحیم‬

‫آیا ملحدین‪ ،‬سوره ای بهتر از سورههای قرآن را آوردهاند؟!‬
‫رد شبهات ملحدین‬

‫‪2‬‬

‫مقدمه رد شبهات ملحدین‬
‫متأسفانه اکثریت ملحدین نه تنها هیچگاه جلد قرآن را از نزدیک ندیدهاند‪ ،‬بلکه گاهی اوقات‬
‫شبهاتی را در مورد قرآن مطرح میکنند که هیچگاه مستندش در قرآن وجود ندارد! تمامی شبهات‬
‫ملحدین از قرآن کریم‪ ،‬مأخوذ از شبهات مستشرقین متعصبی همچون گلدزیهر است که با تعصب‬
‫به مسئله قرآن و تاریخ اسالم پرداختهاند‪ ،‬اگرچه به طور کلی از ملحدین ایرانی انصاف بیشتری به‬
‫خرج دادهاند‪ .‬اما از نظر ملحدین ایرانی و بزرگان خارجنشینشان‪ ،‬قرآن یک کتاب نظامی است که‬
‫هیچ مهر و عطوفت و نکته مثبتی در آن وجود ندارد‪ .‬به تازگی متنی با آب و تاب در تمامی صفحات‬
‫ملحدین نشر شده‪ ،‬با این عنوان که ما سورهای بهتر از سورههای قرآن نوشتهایم و توانستیم بعد‬
‫‪ 1011‬سال به تحدی قرآن پاسخ دهیم (جالب این است که خودشان نیز ‪ 1011‬سال به بیرقیببودن‬
‫قرآن اقرار داشتهاند!)‬
‫متن شبهه و پاسخ درهمکوبندهی ماموستا بهروز عزیزی در ادامه آمده است‪:‬‬
‫بسم هللا الرحمن الرحیم‪ .‬با سالم‪ .‬متن زیر به دستم رسیده‪ ،‬و مدعی شدهاند که اشکال دستور‬

‫زبانی هم ندارد و باعث شده جوان ها روز به روز به عقل و خرد گرایش پیدا کنند‪ ،‬و گفته شده قبال ً‬
‫مردم میترسیدند با قرآن مقابله کنند ولی اکنون شبیه آیات قرآنی را به راحتی میشود گفت!‬
‫بــــِــــــــــسمِ ﺍَلعَقل ﺍلصَاﺩﻕ ﺍَلمُحتَرﻡ‬
‫ﺇِﺫَﺍ ﺯَلْــــزَلَت ﺍلْعُـلُـــوﻡُ ﺯِلْـزَﺍلَـهَا ﴿‪ ﴾۱‬ﻭَﺃَخْسَـــرَﺕِ ﺍلْأَسَــاطـــیـرُ ﺃَسرَﺍﺭِهَا ﴿‪ ﴾۲‬فَـــأَسْـــقَطَتِ ﺍلْأَﺩیَـاﻥُ ﺃَستَاﺭِهَا‬
‫﴿‪﴾۳‬ﻳُﻜْشَــﻒُ عَـــــن ﺃَقــــوَﺍلِهَا ﴿‪ ﴾۴‬ﻭَﻳَعْرَﻑُ ﺍلْأَنسَــاﻥُ ﺃَخــدَﺍعِـــهَا ﴿‪ ﴾۵‬مَـــا ﻛَاﻥَ ﻻِلــهٍ ﺃَﻥ یُــوحِــی بِهَا ﴿‪﴾۶‬‬
‫تَعَسـعَـﺲَمَــــن صَــــدَّﻕَ ﺃَخْبَـاﺭَهَا ﴿‪ ﴾۷‬تَﻀَـــﻊُ ﺍلکِــــرﺍهِیـــﺔ ﺃَﻭﺯَﺍﺭِهَا ﴿‪ ﴾۸‬یَـسئَلُ ﺍﻵخُوندُ عَن مَنبَرِهَا ﴿‪﴾۹‬‬
‫عَلَمُــــوﺍ ﺍلنَّـاﺱﺃَکـــﺬََﺍبــهَا ﴿‪ ﴾۱۱‬ﻳَــوْﻡَ ﻳَــفِرُّ ﺍلْأَنسَــاﻥُ مِن ﺩِّﻳــنِ ﴿‪ ﴾۱۱‬لَاتَـــﺠِدُﻭﺍ مَســـﺠدﺍً ﻭلَا حَوﺯَﺓً ﴿‪ ﴾۱۲‬ﻛُلُّهُمْ‬
‫صَـاﺭﻭﺍ مُتـــحَفاً﴿‪ ﴾۱۳‬ﺍَلکََعبَـﺔُ ﺍَشـهَرُهُم ﴿‪ ﴾۱۴‬فَمَن ﻳَعْمَلْ لِنَـشر ﺍلدِّﻳــنِ شَــرًّﺍ ﻳَرَﻩُ ﴿‪ ﴾۱۵‬ﻭَ مَن ﻳَعْمَلْ لِنَشر‬
‫ﺍلْعِلْمِ خَﻴْرًﺍ ﻳَرَﻩُ ﴿‪ ﴾۱۶‬ﺭﻭﺯﯼ که ﺩﺍنش به شدﺕ بلرﺯﺍند ﴿‪ ﴾۱‬ﺭﺍﺯهاﯼ ﺍفسانهها ﺁشکاﺭ گرﺩﺩ ﴿‪ ﴾۲‬پﺲ‬
‫پنهانکاﺭﯼ ﺍﺩیاﻥ فرﻭ ﺭیزﺩ ﴿‪ ﴾۳‬تماﻡ گفتاﺭشاﻥ بر مرﺩﻡ ﺭﻭشن شوﺩ ﴿‪ ﴾۴‬ﻭ ﺍنساﻥ نیرنﮕهاﯼﺁناﻥ ﺭﺍ‬
‫بشناسد ﴿‪ ( ﴾۵‬ﻭ بدﺍند ) خدﺍﺋی نبوﺩ که ﻭحی کند ﴿‪ ﴾۶‬کاﺭ بیهوﺩ میکرﺩ کسی که ﺍخباﺭ ( ﺩﺭﻭﻍ)شاﻥ‬
‫ﺭﺍ باﻭﺭ کرﺩ ﴿‪ ( ﴾۷‬ﺁﻥ ﺭﻭﺯ) بساﻁ نفرﺕ برچیدﻩ خوﺍهد شد ﴿ ‪ ﴾ 8‬ﻭﺁخوند ﺭﺍ میبینی که سرﺍﻍ منبرﺵ‬
‫ﺭﺍ میگیرﺩ ﴿‪( ﴾۹‬ﻭلی ) مرﺩﻡ ﺩﺭﻭﻏهایش ﺭﺍ شناختهﺍند ﴿‪ ﴾۱۱‬نه مسﺠدﯼ میبینی ﻭ نه حوﺯﻩﺍﯼ ﴿‪﴾۱۲‬‬
‫همه به موﺯﻩ تبدیل شدند ﴿‪﴾۱۳‬کعبه مشهوﺭترین ﺁناﻥ ﺍست ﴿‪ ﴾۱۴‬پﺲ کسی که برﺍﯼ نشر ﺩین تالﺵ‬
‫کند شر میبیند ﴿‪ ﴾۱۵‬ﻭ کسی که برﺍﯼ نشر ﺩﺍنش تالﺵ کند خیر ﺭﺍ میبیند ﴿‪.﴾۱۶‬‬
‫سؤال‪ :‬اگر میشود از ماموستا بخواهید که رد بر این شبهه را از جنبهی صرف و نحو و بالﻏی ذکر‬
‫نمایند؛ ممنون‪.‬‬
‫پاسخ‪ :‬الحمدلله رب العالمین القاﺋل فی محکم تنزیله‬

‫‪3‬‬

‫ف بِالْح َ ِّ‬
‫{بَل ْ نَقْﺬ ِ ُ‬
‫ن} [األنبیاء‪]18 :‬‬
‫صفُو َ‬
‫ق عَلَى الْبَاطِل ِ فَﻴَدْمَغُهُ فَإِذَا ه ُو َ زَاهِقٌ وَلَﻜُمُ الْوَﻳْل ُ مِمَّا ت َ ِ‬
‫بلﻜه (ما چنﻴن نميخواهﻴم و) حق را به جان باطل میاندازﻳم و حق مغز سر باطل را از هم میپاشد‬
‫و باطل هرچه زودتر محو و نابود میشود‪ .‬وای بر شما (ای ﻛافران) به سبب توصﻴفی ﻛه میﻛنﻴد‪.‬‬
‫والصالة و السالم علی رسوله الصادق األمین سیدنا محمد و علی آله و صحبه أجمعین‪ .‬اما بعد ‪:‬‬
‫علیکم السالم و رحمﺔ هللا‬
‫در زمان گﺬشته و در صدر اسالم‪ ،‬مسیلمهی کﺬاب‪ ،‬خواست با تقلید از قرآن کریم‪ ،‬آیاتی همچون‬
‫قرآن را بیان نماید‪ ،‬لﺬا با تقلید از سورهی فیل‪ ،‬چنین کلمات بیمعنی و بیمحتوایی را گفت‪« :‬الفیل‪،‬‬
‫ما الفیل؟ و ما ادراک ما الفیل؟ له ذنب وثیل و خرطوم طویل!!»‬
‫یعنی‪ « :‬فیل‪ ،‬فیل چیست؟ و از کﺠا میدانی که فیل چیست؟ فیل را دمی تابیده و خرطومی‬
‫دراز است!!!!»‬
‫و یا با تقلید از یکی دیﮕر از سورههای قرآن مﺠید‪ ،‬چنین کالم بیمحتوا و بیفایدهای گفت ‪:‬‬
‫ب مح ٌ‬
‫«الشاة وألوانها‪ ،‬وأعﺠبها السود ُ وألبانها‪ ،‬والشاة السوداء‪ ،‬واللبن األبﻴض إنه لعﺠ ٌ‬
‫ْض‪ ،‬وقد حُرِّمَ‬
‫المﺬق فما لﻜم ﻻ تمﺠعون‪».‬‬
‫ُ‬

‫یعنی‪« :‬قسم به گوسفندان و رنگهای آنها و بهترین آنها سیاهرنگهایشان است‪ ،‬قسم به‬
‫گوسفند سیاه و قسم به شیر سفید‪ ،‬به راستی که خیلی شﮕفتآور است‪ ،‬آمیختن شیر با آب حرام‬
‫است‪ ،‬پﺲ چرا شیر را با خرما مخلوط نمیگردانید!!»‬
‫اعﺠاز قرآن و بالﻏت محمد صلی هللا علیه وسلم‪ ،‬تألیﻒ مصطفی صادق رافعی ‪ -‬ص ‪131‬‬
‫این افراد ملحد و این بیچارگان زمان ما نیز‪ ،‬خیال نمودهاند همین که چند کلمهای عربی را به شکل‬
‫و سیاق سورهای از سورههای قرآن‪( ،‬آن هم پر از اشتباه نحوی و لغوی و بالﻏی)‪ ،‬کنار همدیﮕر قرار‬
‫دهند‪ ،‬دیﮕر به گمان جاهالنه و ملحدانهی خویش‪ ،‬سورهای همچون سورههای قرآن را آورده اند!!‬
‫در حالی که اگر منظور قرآن کریم از به مبارزهطلبی إنﺲ و جن برای آوردن سورهای مانند قرآن‪،‬‬
‫آوردن این چنین چیزی‪ ،‬شبیه به کار مسیلمهی کﺬاب و مسیلمههای زمان ما میبود‪ ،‬یعنی قرار‬
‫دادن کلمات بی محتوا و بیمفهوم عربی کنار هم‪ ،‬با تقلید از شکل و نظم سورهای از سورههای‬
‫قرآن‪ ،‬خوب چنین کاری را که‪ ،‬کودکان عرب‪ ،‬چه برسد به بزرگساﻻن و چه رسد به ادبایشان هم‬
‫میتوانستند انﺠام دهند‪ .‬اما موضوع این نبوده و بلکه چیز دیﮕریست! بلکه منظور قرآن کریم بسیار‬
‫رفیﻊ و واﻻتر از آنچه است که این بیخردان‪ ،‬گمان نمودهاند‪ .‬آیات قرآن مﺠید هیچ که از لحاظ علوم‬
‫بالﻏت (معانی‪ ،‬بیان‪ ،‬بدیﻊ)‪ ،‬آیاتی اعﺠازآور و معﺠزه بوده و تمامی اقوام عرب و عﺠم را از آوردن‬
‫سورهای همچون سورههای قرآن در عﺠز و ناتوانی انداخته‪ ،‬عالوه بر آن‪ ،‬جوانب مختلﻒ اعﺠازی‬
‫دیﮕر قرآن نیز‪ ،‬جزء اعﺠاز آن محسوب می گردند‪ ،‬قرآنی که با این حﺠم کوچک‪ ،‬میلیونها مﺠلد‬

‫‪0‬‬

‫کتاب در شرح و تفسیر معانی و تشریعات و احکام و‪ ...‬از آن تألیﻒ گردیده و اگر میلیاردها و بلکه‬

‫بیشمار و بینهایت کتاب هم در این خصوص تألیﻒ گردد‪ ،‬باز هم یقینا ً حق شرح و تفسیر معانی‬
‫قرآن را اداء نخواهد نمود‪ ،‬زیرا قرآن کالم خالقی است که خالق تمامی مخلوقات و علوم و فنون و‬
‫کاﺋنات است‪.‬‬
‫ت اللَّه ِ إ َّ‬
‫}وَلَو ْ أَنَّمَا فِي ْ‬
‫ن َ‬
‫ن الل َّ َه‬
‫شﺠَرَة ٍ أَق ْ َالمٌ وَالْبَح ْر ُ ﻳَمُدُّه ُ م ِ ْ‬
‫األَر ْض ِ م ِ ْ‬
‫سبْعَﺔ ُ أَبْح ُر ٍ مَا نَفِد َتْ ﻛ َل ِمَا ُ‬
‫ن بَع ْدِه ِ َ‬
‫ِ‬
‫عَزِﻳز ٌ حَﻜِﻴمٌ} [لقمان‪]22 :‬‬

‫قرآنی که یکی از جوانب اعﺠاز آیات آن‪ ،‬دربرگیرنده بودن معانی عظیم و نیز (صدق و عدل) بودن‬

‫صد ْقًا وَعَد ًْﻻ َﻻ مُبَدِّل َ لِﻜَلِمَاتِه ِ وَه ُو َ ال َّ‬
‫ت رَب ِّ َ‬
‫سمِﻴﻊ ُ الْعَلِﻴمُ} [اﻻنعام‪]111 :‬‬
‫آیاتش است‪{ .‬وَتَمَّتْ ﻛَلِم َ ُ‬
‫ك ِ‬

‫کالم خدا صدق است و عدل‪ .‬صدق در اخبار‪ ،‬حقیقت حقیقی و صد درصد در اخبار‪ ،‬اخبار گﺬشته و‬
‫آینده‪ .‬این است إعﺠاز و عدل است در فرامین و احکام‪ ،‬فرامین و احکامی که برای تمام زمانها تا‬
‫قیامت‪ ،‬عدل و عدالت و حقاند‪ ،‬این است إعﺠاز‪ .‬مفاهیم عظیم و اخبار حق و حقیقی و احکام‬
‫عادﻻنه و حقی که در آیات و کالم رب العالمین مﺬکورند کﺠا و کالم بیمحتوا و باطل و دروغ و ناحق‬
‫ملحدین کﺠا؟! این که هللا متعال از زمینلرزهی عظیم قیامت‪ ،‬که صد درصد رُخ خواهد داد‪ ،‬خبر‬
‫داده و انسان را از حساب و کتاب قیامت و چﮕونﮕی آن بر حﺬر و آگاه نماید کﺠا و این که ملحدی‬
‫بیعقل و بی خرد‪ ،‬با جهل و نادانی خویش و با تقلید از شکل و نظم آیاتی از کالم هللا مﺠید‪ ،‬الفاظ‬

‫عربی بیمحتوا و چرند و پرندی را کنار هم قرار داده و بعدا ً با این گونه اقدامات بخواهد معارضهی‬
‫آیات عظیم و معﺠز قرآن را نماید‪ ،‬کﺠا؟!! برادران و خواهران مسلمانم‪ ،‬به راستی هیچ فکر نمودهاید‬
‫که اگر کفار و ملحدین میتوانستند واقعا ً کالمی همچون قرآن بیاورند‪ ،‬خیلی قبلها چنین کاری را‬

‫کرده و –العیاذ بالله– میتوانستند قرآنهای بسیاری آورده و چشمهی زﻻل توحید را در میان انبوهی‬

‫از گندابها و چاههای فاضالب گُم و ن امعلوم گردانند!! اما چرا چنین نکردهاند؟! و چرا فقط یک قرآن‬

‫واحد در سراسر عالم وجود دارد‪ ،‬بدون کمترین تفاوتی در میان میلیاردها نسخهی موجود از آن در‬
‫تمامی سرزمین؟ جواب واضح است!! زیرا نتوانسته و نمیتوانند و نخواهند توانست که چنین کاری‬
‫ن مِثْلِه ِ وَادْع ُوا‬
‫را انﺠام دهند‪ .‬قال هللا تعالی‪} :‬وَإ ِ ْ‬
‫سورَة ٍ م ِ ْ‬
‫ن ﻛُن ْت ُ ْ‬
‫ب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا ب ِ ُ‬
‫م فِي رَﻳ ْ ٍ‬
‫ُ‬
‫صادِقِﻴنَ ‪ -‬فَإ ِ ْ‬
‫شهَدَاءَﻛُمْ مِنْ د ُون ِ اللَّه ِ إ ِ ْ‬
‫ن ﻛُن ْت ُ ْ‬
‫م َ‬
‫ن لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّار َ الَّتِي وَقُودُه َا النَّاس ُ‬
‫ن} [البقرة‪]23-20 :‬‬
‫وَالْحِﺠَارَة ُ أُعِدَّتْ لِلْﻜَافِرِﻳ َ‬
‫در ادامه با بررسی بخش کوچکی از کالم این شبههپرداز‪ ،‬این حقیقت را برایتان واضح و روشنتر‬
‫میگردانیم‪ ،‬ومن هللا تعالی التوفیق‪ .‬جملهی اول در کالم ملحد‪( :‬ﺇِﺫَﺍ ﺯَلْــــزَلَت ﺍلْعُـلُـــوﻡُ ﺯِلْـزَﺍلَـهَا) و‬
‫اینگونه ترجمهاش نموده‪« :‬ﺭﻭﺯﯼ که ﺩﺍنش به شدﺕ بلرﺯﺍند!!!»‬
‫در کشف عیب و عار این کالم جاهالنه و باطل‪ ،‬بیان مینمایم که‪:‬‬

‫‪1‬‬

‫(زلزل) فعلی متعدی است‪ .‬یعنی معنای آن با ذکر فاعل و مفعول تکمیل میگردد‪ ،‬مثال ً گفته‬
‫میشود‪( :‬زَلْزَل َ اللَّهُ ْ َ‬
‫ض)‪ :‬یعنی هللا تعالی زمین را لرزاند‪( .‬زلزل‪ :‬فعل متعدی بوده‪ ،‬فاعلش هللا‬
‫األر ْ َ‬

‫است‪ ،‬و مفعول آن هم‪ ،‬األرض میباشد(‪ ،‬اما شبههپرداز با تقلید ظاهری از الفاظ سورهی زلزله‪ ،‬که‬
‫اینگونه است {إذَا زُلْزِلَتِ ْ‬
‫األَرْضُ زِلْزَالَهَا}‪ ،‬اوﻻ ً با عدم فهم آیات قرآن و معانی الفاظ عربی و عدم‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫آگاهی از علوم ادبیات عرب‪ ،‬ندانسته که در این آیهی شریفه‪( :‬زُلزِلتِ)‪ ،‬فعلی مبنی للمﺠهول است‪،‬‬
‫یعنی فاعل آن حﺬف و ﻏیر مﺬکور بوده و در عوض (مفعول ٌ بِهِ) آن که (األرض) بوده‪ ،‬اکنون در مکان‬

‫فاعل قرار گرفته و اصطالحا ً «ناﺋب فاعل» نامیده شده و مرفوع گشته است‪ .‬لﺬا آیهی {إِذَا زُلْزِلَت ِ‬
‫ْ‬
‫األَرْضُ زِلْزَالَهَا} کامال ًبر وفق قواعد لغت عرب فصیح‪ ،‬بیان گردیده است و معنای آن اینگونه ترجمه‬
‫میشود‪« :‬هنﮕامي ﻛه زمﻴن سخت به لرزه در انداخته ميشود (هنﮕامی که زمین سخت به لرزه در‬
‫آورده میشود)»‪ .‬یعنی فاعل مﺬکور نبوده و بیان نشده که چه کسی است که زمین را به لرزه در‬
‫می آورد‪ ،‬هرچند مشخص است که هللا متعال این کار را انﺠام میدهد‪ .‬اما شبههپرداز بیخرد‪،‬‬
‫اینگونه تقلید این آیهی کریمه را نموده است‪« :‬ﺇِﺫَﺍ ﺯَلْــــزَلَت ﺍلْعُـلُـــوﻡُ ﺯِلْـزَﺍلَـهَا» و اینگونه ترجمهاش‬
‫نموده است‪« :‬ﺭﻭﺯﯼ که ﺩﺍنش به شدﺕ بلرﺯﺍند»‬
‫این ملحد‪ ،‬ندانسته که در زبان عربی‪ ،‬افعال متعدی و ﻻزم داریم و ندانسته که فعل (زَلزَلَ) از زمرهی‬
‫افعال متعدی است که با ذکر فاعل و مفعول به همراهش‪ ،‬معنایش تکمیل میشود و اگر به صورت‬
‫فعل مﺠهول ذکر گردید‪ ،‬مانند سورهی الزلزله‪ ،‬ناﺋب فاعل به همراهش ذکر شده و بایستی به شکل‬
‫(زُلزِلَ) یعنی با ضمهی حرف (زاء) اول‪ ،‬ذکر گردد‪ .‬لﺬا این شخص‪ ،‬بی خبر از همه این مساﺋل‪ ،‬در‬
‫همان کلمهی اول کالم باطلش‪ ،‬و اینطور گفته‪( :‬ﺇِﺫَﺍ ﺯَلْــــزَلَت ﺍلْعُـلُـــوﻡُ ﺯِلْـزَﺍلَـهَا) یعنی (زَلزَلت) را با‬
‫فتح حرف (زاء) اول ذکر نموده‪ ،‬یعنی به این ترتی ب این فعل در نزد او‪ ،‬فعلی معلوم بوده و برای‬
‫تکمیل معنا و فایدهرسانیاش به مخاطب‪ ،‬بایستی فاعل و مفعولش ‪-‬هر دو‪ -‬ذکر گردد وگرنه کالمی‬
‫بی فایده و ناقص و نامفهوم خواهد بود‪ .‬فرض را بر این نماییم که این ملحد‪ ،‬کلمهی (العلوم) را‬
‫فاعل قرار داده است‪ ،‬جدﻻ ً میگوییم‪ :‬پﺲ مفعولش کﺠاست؟! کلمهای دیﮕر که در جمله مﺬکور‬

‫است (ﺯِلْـزَﺍلَـهَا) ‪ ،‬است و بایستی این کلمه‪ ،‬مفعول قرار گیرد تا معنای جمله تکمیل گردد وگرنه کالم‬
‫ناقص و بیفایدهای خواهد بود‪ .‬اگر این کلمه را مفعول قرار دهیم‪ ،‬معنای این جمله که این ملحد‬
‫مدعی‪ ،‬ذکرش نموده اینگونه خواهد بود‪( :‬آنگاه که علوم لرزهاش را به لرزه در میآورد)! چه کالم‬
‫إعﺠازآور و پر معنا و پر مفهومی! سبحان هللا از جهل و نادانی!‬
‫و اما جملهی دوم کالم این شخص مدعی چننی است‪« :‬ﻭَﺃَخْسَـــرَﺕِ ﺍلْأَسَــاطــــیِرُ ﺃَسرَﺍﺭِهَا» و اینگونه‬
‫ترجمهاش نموده‪( :‬ﺭﺍﺯهاﯼ ﺍفسانهها ﺁشکاﺭ گرﺩﺩ)‬
‫به راستی که شخص شبههپرداز‪ ،‬روی کلمات بیمحتوای (مسیلمهی کﺬاب) را سفید نموده با این‬
‫کالم فصیح و بلیغش!!! ﻭَﺃَخْسَـــرَﺕِ ﺍلْأَسَــاطــــیِرُ ﺃَسرَﺍﺭِهَا‪ ،‬به راستی معنای این جمله چیست؟!‬

‫‪6‬‬

‫سرَ) است که در تمامی معاجم لغت عرب به معنای نقصانی یا ضرر‪ ،‬یا گاهی‬
‫أخسرت‪ :‬از ریشهی (خ َ َ‬
‫به معنای گمراهی آمده (مراجعه شود به تمامی معاجم معتبر لغت عرب‪ ،‬همچون‪ :‬لسان العرب‪،‬‬
‫القاموس المحیط‪ ،‬معﺠم مقاییﺲ اللغﺔ و ‪ )...‬و در هیچ فرهنگ لغتی از فرهنگ لغتهای عربی‪،‬‬
‫معنای (آشکار شدن یا آشکار گردانیدن و‪ )...‬برای آن وارد نشده است‪ .‬اما این شخص‪ ،‬از این موضوع‬
‫نیز ناآگاه است و با این وجود ادعای عقل و خرد و پاکی و عظمت و صداقت مینماید!!! و (أخسرت)‪،‬‬
‫فعل ماضی صیغهی مفرد مؤنث ﻏاﺋب‪ ،‬از ریشه ی (خسر) بوده و بر وزن باب (إفعال) است که در‬
‫این حالت‪( ،‬أخسر فالن ٌ) به این معنی میشود‪ :‬فالنی در خسارت و نقصانی افتاد؛ یا فالنی‪ ،‬دچار‬
‫ضرری شد و (أخسر فالنٌ الشیءَ) یعنی‪ :‬فالنی فالن چیز را خسارت نموده یا از دست داد‪ .‬یعنی این‬
‫فعل وقتی به صورت (خَسِرَ)‪( ،‬یعنی فعل ثالثی مﺠرد) میآید‪ ،‬ﻻزم است و با ذکر فاعل‪ ،‬معنایش‬

‫تکمیل میگردد‪ ،‬اما وقتی به باب (إفعال) منتقل شده و به صورت (أخسر) در میآید‪ ،‬به فعل‬

‫متعدی‪ ،‬تبدیل گشته و بایستی حتما ً هم فاعل و هم مفعولش ذکر شود تا معنای مفید و کاملی را‬

‫برساند‪.‬‬
‫اوال ً که دیدیم معنایش اصال ً هیچ ربطی به الفاظ عربی به کار برده در جمله نداشت و ثانیا ً فعل‬
‫مﺬکور در جملهی عربی‪ ،‬متعدی است اما در معنای فارسیاش‪ ،‬آن را به فعل ﻻزم معنا نموده است‪.‬‬
‫یعنی با فرض محال‪ ،‬اگر فرض مینمودیم که یکی از معانی ریشهی (خسر)‪ ،‬آشکار شدن باشد‪ .‬نیز‬
‫دیدیم که چنین چیزی در کالم عرب نیست و اصال ًو ابدا ً وجود ندارد‪ .‬در این حالت میبایست فعل‬
‫(أخسرت) اینگونه معنا میشد‪( :‬آشکار مینماید)‪ ،‬یعنی به صورت فعل متعدی‪ ،‬نه با لفظ (آشکار‬

‫گردد)‪ ،‬که یک فعل ﻻزم است! ثالثا ً ببینیم به لحاظ نحوی و بالﻏی‪ ،‬این جمله کامل است‪ .‬یعنی‬

‫فعل‪ ،‬فاعل و مفعول دارد؟‬
‫«ﻭَﺃَخْسَـــرَﺕِ ﺍلْأَسَــاطــــیِرُ ﺃَسرَﺍﺭِهَا» (أخسرت)‪ :‬فعل ماضی صیغهی مفرد مؤنث ﻏایب‪ ،‬از باب إفعال‬
‫است‪.‬‬
‫(األساطیرُ)‪ :‬اگر یک عربزبان آن را ببیند‪ ،‬میگوید‪ :‬فاعل و مرفوع‪ .‬اما (ﺃَسرَﺍﺭِهَا)‪ :‬اگر یک عرب زبان‬
‫فصیح آن را ببیند‪ ،‬در ترکیب آن گیر می کند‪ .‬زیرا اگر قرار باشد این کلمه‪ ،‬مفعول به باشد‪ ،‬خوب‬
‫بایستی منصوب باشد‪ ،‬یعنی اینگونه (أسرارَها)‪ .‬اما منصوب نیست بلکه مﺠرور است‪ ،‬یعنی‬

‫این گونه (أسرارِها)!!! و اگر قرار است چیز دیﮕری ﻏیر از مفعول باشد‪ ،‬خب چیست؟ و در هر حال‬
‫جمله‪ ،‬ناقص و ناکامل و ﻏیر فصیح و ﻏیر بلیغ و باطل و بیخردانه است!!! سبحان هللا العظیم‬

‫سر) در لغت عرب یکی از معانیاش‪،‬‬
‫سرَ) اشتباه گرفته است‪( .‬ح َ َ‬
‫اما شاید این ملحد‪( ،‬خَسِرَ) را با (ح َ َ‬
‫سرَ) نیست‪،‬‬
‫معنای آشکار شدن و نمایان شدن است‪ .‬اما باز هم بایستی گفته شود‪ :‬اوﻻ ً این‪( ،‬خ َ ِ‬

‫بلکه (حَسِرَ) است‪ .‬ثانیا ًباز هم اگر (حسر) را هم در کالمت بﮕﺬاریم‪ ،‬به جای (خسر)‪ ،‬همان اشکاﻻت‬

‫‪2‬‬

‫دیﮕری که برای (أخسر) از لحاظ متعدی و‪ ...‬و برای جمله ذکر نمودیم‪ ،‬مشمول این کلمه و کاربردش‬
‫نیز میگردد‪.‬‬
‫ثالثا ً یکی از اموری که ﻻزمه ی فصیح بودن یک کلمه و به تبﻊ آن فصاحت کالم است‪ ،‬به کار بردن‬
‫کلمهای است که در زبان عرب‪ ،‬کلمهای ﻏریب و کمکاربرد نباشد‪ ،‬که مخاطب از درک معنای آن به‬
‫سختی و مشقت بیفتد‪ ،‬لﺬا یکی از شروط فصاحت کلمه این است که کلمهای باشد که معنی و‬
‫مفهومش واضح و کاربردش در نزد عرب مشهور باشد‪.‬‬
‫جواهر البالﻏﺔ فی المعانی و البیان و البدیﻊ‪ ،‬ص ‪11‬‬
‫لﺬا میبینیم در قرآن کریم‪ ،‬که أبلغ الکالم و أفصح الکالم است‪ ،‬از این کلمه برای رسانیدن معنای‬

‫(آشکار و نمایان شدن)‪ ،‬استفاده نشده است‪ ،‬زیرا کلمهی مشهوری نیست‪ .‬مثال ًدر کالم عرب داریم‪:‬‬

‫سر َ عن ساقیه) و (کشﻒ عن ساقیه) که هر دو به معنای‪( :‬ساقهایش را آشکار نمود) است‪ .‬با‬
‫(ح َ َ‬
‫این وصﻒ‪ ،‬هللا متعال‪ ،‬ک ه أفصح الکالم و أبلغ الکالم را دارد‪ ،‬از کلمهی فصیح (کشﻒ) برای این‬
‫مقصود استفاده نموده و در دو جای قرآن که این مفهوم را بیان نموده است؛ اینگونه فرموده است‪:‬‬
‫{قِﻴل َ لَهَا ادْخ ُلِي ال َّ‬
‫ش ُ‬
‫م ﻳُﻜ ْ َ‬
‫سبَتْهُ لُﺠَّﺔ ً وَﻛ َ َ‬
‫ن‬
‫ﻒ عَ ْ‬
‫شفَتْ ع َ ْ‬
‫ساقَﻴْهَا} [النمل‪ ]00:‬و {ﻳَو ْ َ‬
‫ن َ‬
‫صرْح َ فَلَمَّا رَأَتْه ُ ح َ ِ‬
‫اق} [القلم‪ ،]02:‬بله‪ ،‬اینگونه است فصاحت و بالﻏت إعﺠازآور!‬
‫َ‬
‫س ٍ‬

‫و اما جملهی سوم شبههپرداز‪( :‬فَـــأَسْـــقَطَتِ ﺍلْأَﺩیَـاﻥُ ﺃَستَاﺭِهَا) و اینگونه معنایش نموده است‪( :‬پﺲ‬
‫پنهانکاﺭﯼ اﺩیاﻥ فرﻭ ﺭیزﺩ)‬
‫به راستی که قباحت کالم (نه فصاحت) و ع ُﺠمه و عدم بیان‪ ،‬نه بالﻏت و بیان و جهل و بیعقلی‪،‬‬
‫در کالم شبههپرداز ملحد‪ ،‬فغان و فریاد میزند!‬
‫سقَطَ) است‪ :‬راﻏب اصفهانی رحمه هللا در (مفردات القرآن) راجﻊ به‬
‫(فَـــأَسْـــقَطَتِ)‪ :‬از ریشهی ( َ‬

‫معنای آن میفرماید‪( :‬سقوط یعنی پرت شدن چیزی از مکانی مرتفﻊ به مکانی پست و پایین‪ ،‬مانند‬

‫سقوط انسان از پشت بام یک خانه به پایین) و در معﺠم مقاییﺲ اللغﺔ اینگونه آمده که‪( :‬سقط)‬
‫ن بَطْن ِ أُمِّهِ)‪ :‬جنین از شکم مادرش سقط شد و‬
‫سقَط َ الْوَلَد ُ م ِ ْ‬
‫وقوع و افتادن‪ ،‬مثال ً گفته میشود ‪َ (:‬‬
‫‪...‬از این قبیل معانی و اما (األستار) جمﻊ (ستر)‪ ،‬به معنای پرده و پوشش است‪ .‬در هیچ جای لغت‬
‫عرب فصیح‪ ،‬برای کنار زدن (یا کنار رفتن) پرده و پوشش و حﺠاب‪ ،‬از لفظ (أسقط یا سقوط و سقط)‬

‫استفاده نشده است و معموﻻ ً از واژه هایی مثل (کشﻒ‪ ،‬هتک‪ ،‬خرق‪ ،‬رفﻊ) استفاده میشود‪ .‬مثال ً‬
‫(کشﻒ األستار)‪ .‬اما این ملحد‪ ،‬باز هم بی خبر از این قواعد ادبیات لغت عرب و بی خبر از قانون‬
‫فصاحت و بالﻏت عرب‪ ،‬سر پایین انداخته و با ناآگاهی تمام‪ ،‬در خرمن ادبیات زبان عرب رمیده و‬
‫گل و ﻏنچههای آن را له و لورده نموده است‪.‬‬
‫و اما باز هم جملهای ناقص و بیمفهوم‪:‬‬

‫‪8‬‬

‫(أسقطت) فعل ماضی صیغه الغاﺋبﺔ‪ ،‬فعل متعدی‪( .‬األدیان)‪ :‬فاعل (أسقطت) و مرفوع و اما مفعول‬
‫به جمله کﺠاست؟ وجود ندارد!!! زیرا (أسرارِها) مﺠرور است نه منصوب!!! و لﺬا نمیتواند مفعول‬

‫به باشد‪ .‬زیرا مفعول‪ ،‬منصوب است!!! جالب این است که این اشتباه فاحش و آشکار‪ ،‬از جانب‬

‫این شخص ملحد ‪ ،‬در تمامی جمالتش تکرار شده‪ ،‬در حالی که‪ ،‬هر کسی که اگر ابتداییترین‬
‫اطالعات را از ادبیات زبان عرب داشته باشد میداند که مفعول‪ ،‬منصوب است نه مﺠرور‪ .‬اما معنای‬
‫جملهاش‪ ،‬وی جملهاش را اینگونه معنا نموده است‪( :‬پﺲ پنهانکاﺭﯼ اﺩیاﻥ فرﻭ ﺭیزﺩ)!! سقوط و‬
‫فرو ریختن‪ ،‬برای اشیایی همچون دیوار و‪ ...‬به کار میرود‪ ،‬نه برای پرده و حﺠاب! در حالی که اگر با‬
‫چشمپوشی از تمامی ﻏلطهای این شخص بخواهیم معنای کالمش را صحیح ترجمه نماییم‪ ،‬معنا‬
‫این میشود‪( :‬و ادیان پردههایشان را کنار میزنند)‬
‫این کﺠا و آن کﺠا؟! فعل متعدی (کنار زدن) کﺠا و فعل ﻻزم (فروریختن‪ ،‬که منظورش کنار رفتن‬
‫است) کﺠا؟!! اصطالح (فروریختن) کﺠا و اصطالح (کنار رفتن و مکشوف شدن کﺠا)؟! سبحان هللا‬
‫العظیم!‬
‫و اما جملهی چهارم این شبههپرداز‪( :‬ﻳُﻜْشَــﻒُ عَـــــن ﺃَقــــوَﺍلِهَا) و اینگونه معنایش نموده است‪( :‬تماﻡ‬
‫گفتاﺭشاﻥ بر مرﺩﻡ ﺭﻭشن شوﺩ)‪.‬‬
‫در زبان عرب فصیح‪ ،‬سراغ نداریم که این گونه اصطالحی‪ ،‬یعنی (یکشﻒ عن) را برای (قول یا اقوال)‬
‫به کار برده باشند! این هم دﻻلت بر ناآگاهی تمام این شبههپرداز از اصول و قواعد لغت عرب و‬
‫ناآگاه بودن کامل او از علوم و فنون (بالﻏت) در زبان عربی است! به به! چه فصاحتی! چه بالﻏتی!‬
‫اما جملهی پنﺠم شبههپرداز ملحد را ببینیم‪( :‬ﻭَﻳَعْرَﻑُ ﺍلْأَنسَــاﻥُ ﺃَخــدَﺍعِـــهَا) و اینگونه هم معنایش‬
‫نموده‪( :‬ﻭ ﺍنساﻥ نیرنگهای ﺁناﻥ ﺭﺍ بشناسد)‬
‫در این کالم‪ ،‬این شخص‪ ،‬باز هم خطای فاحش وجود دارد‪:‬‬

‫اوال ً در زبان عربی فصیح صیغهی مﻀارع از ریشهی (عَرَف)‪ ،‬به صورت (یَعر ِ ُ‬
‫ف)‪ ،‬یعنی با کسرهی‬
‫(الراء) وارد شده‪ ،‬نه با فتح آن‪ ،‬یعنی (یعرَف)‪.‬‬
‫ثانیا ًباز هم این شبههپرداز ناآگاه از زبان عرب‪ ،‬ندانسته که مفعول‪ ،‬منصوب است نه مﺠرور و گفته‬
‫(أخداعِها) به جای اینکه بﮕوید (أخداعَها)!‬
‫به راستی که راست گفتهاند‪( :‬مُشت نمونه ی خروار است) و بررسی این چند جمله‪ ،‬در نمایاندن‬
‫جهل و نادانی صاحب این کالم‪ ،‬کفایت میکند‪ .‬لﺬا در بررسی این سایر کالمش خودداری کرده و‬
‫بقیه ی کالمش که افتﻀاحات بیشتری نسبت به بخش اول دارد را رها میسازیم!‬
‫وهللا تعالی أعلم و صلی هللا و سلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه وسلم‪.‬‬

‫آمادهسازی در‪ :‬رد شبهات ملحدین‬


Related documents


tahadye quran va molhedin no atheism
haghpoor piramon aye 60 noor v5
untitled pdf document 2
borhane nazm4 no atheism 1
khelghat docx
elhad15


Related keywords