:با آثاری از
محمد شکیبی
صدیقه ایران نژاد پاریزی
مهرداد فروتن
ابوالفضل عمادآبادی
امیر خـالـقـی
زهـرا سـلیـمی
فرزین مهرداد
رضا امیر زاده
زهرا انوشه
مجتبی شول افشار زاده
مرجان عالی شاهی
مژده بادچهره
» یـادنامه محمد علی مسعودی «
مرد آرام
فصل پاجوش های بادام بن کورگه
موسیقی ضمائر
مسعودی موفـق شده است
لهجه در داستان های مسعودی
آن یکی و دیگری که رفت
سخن سردبیر
یادآوری
صدرا پاریزی
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
دربارهی ماهیت «گره» در پیششماره اشارهای کردم در ادامهی آن این نکته
افزوده شود مدعی گرهگشایی نیستیم که بیشتر اندیشهی گرهافکنی داریم لذت
گشودنش هم با شما.
و اما «نوشتن جرأت میخواهد» این اولین ایدهایست که برای اولین شمارهی
«گره»به ذهنم میرسد .شاید سالها طول بکشد تا بتوانی به ترس ات برای
نوشتن غلبه کنی و یا شاید اصلن نتوانی و غلبه نکنی و با هزار داستان نگفته
...بماند.
میخواهم در یک کلمه بگویم :نترس .اگر حرفی برای گفتن داری این گوی و این
میدان( .البته پیش خودمان باشد برای جوالن در این محل هم ،نباید زیاد آدم
خوشحالی به نظر برسیم .باید استخوان بسوزیم دود چراغ و از این حرفها)
پیششمارهی «گره»که پیشتر از نظرتان گذشت؛ بیشتر کاری بود برای محک
زدن خودمان .تا اینکه در بوتهی نگاه داستاندوستان به یک شاکلهی مناسب
برسیم .اقبال داستاننویسان هم دلگرممان کرد آنانی که دوستمان داشتند
حقدوستی را ادا کردند ،وقت گذاشتند ،نقد کردند و یادداشت نوشتند .بعضی
از دوستان گفتند خوب است بعضی هم گفتند متوسط است خودمان بر این
عقیدهایم که پیششماره ضعیف بود و ممکن است بازهم همینطور باشد اما
اصرار داریم آنقدر ثابتقدم بمانیم که روزی به بالندگی برسیم.
حاال شکل کلی بخشهای مختلف «گره»کموبیش مشخص شده و انگار تا
حدودی دستمان آمده است که چه کار می خواهیم بکنیم؛ پس با حس بهتری
شمارهی اول را میبندیم .
و دیگر اینکه در هر گر ِه «گره»پنجرهای باز کردهایم برای آشنایی بیشتر مخاطب
که از نظرتان خواهد گذشت .تالش همراهانم را قدر مینهم و یادآور میشوم
همچنان مستمند نگر و نگاه ارزشمندتان هستیم .بیبرگمان نگذارید.
3
گ��ر ِه شخصیت ای��ن شماره تقدیم شد
به «محمدعلی مسعودی» .نویسندهای
سیرجانی که خیلی از داستاننویسان امروز
بالش داستان
کرمان به تأثیرش در روند ِ
کرمان معتقدند.
کتابهایش را خواندیم ،با دوستانش گپ زدیم
اما مسعودی را نه میشود از دل نوشتههایش
بیرون کشید و نه در کالم دوستانش یافت.
آنچه نموده میشود برداشتهاییست که
که به دست داده .باید خودش میبود تا
مییافتیماش و شاید اگر میبود هم با توجه
به شخصیتی که داشت همچنان ،ناخوانده
میماند.
خبر درگذشت محمدعلی مسعودی در پنجم
دی ماه سال 1387فضای ادبی کرمان را
دچار شوک کرد .مرکزنشینها که مراودهی
بیشتری با وی داشتند در بهت و حیرت مراسم
خاکسپاری مسعودی را پشت سر گذاشتند و
دوستان خودمانیاش هنوز باورشان نمیشد
مردی که در آخرین دیدارشان در بادامستان
کورگه خندانده بودشان ،حاال بر اثر عارضهی
قلبی درگذشته باشد.
اگرچه محمدعلی مسعودی کارشناس ارشد
رشتهی حقوق و استاد دانشگاه بود اما او را
بیشتر به عنوان یکی از آگاهان و آموزگاران
حوزهی ادبیات داستانی میشناسند .
آنروزها هم مثل امروز کسی منکر رسوخ
مسعودی در پیکرهی ادبیات داستانی کرمان
نبود .هرچند خودش نتوانست شاهد چاپ
اولین اثرش باشد ولی یک سال بعد به
کوشش واحد آفرینش های ادبی حوزهی
هنری کرمان ،مجلهی ادب��ی خوانش و
انجمن داستان کرمان ،شب »محمدعلی
مسعودی«داستان نویس و مترجم برگزار شد
و همانشب از دو اثرش؛ »این همه دیر«و
»یکی و دیگری«رونمایی شد در حالیکه
به گفتهی دوستانش بهجز ترجمههایش
میشد یک مجموعهی داستانی دیگر نیز از
او جمعآوری کرد.
مسعودی همه را غافلگیر کرده بود و حاال
این غافلگیری دارد کمکم در الیههای
پنهان دورهمنشینیهای داستانی کرمان
تهنشین میشود .این بود که خوب دیدیم
اولین شماره »گ��ره« با یاد »محمدعلی
مسعودی«آغاز شود.
شخصیت
مرد آرام 5
فصل پاجوش های بادام بن کورگه 7
لهجه در داستان های مسعودی 10
موسیقیضمایر12
مسعودی موفق شده است 15
آن یکی و دیگری که رفت 19
در «به دنبال داستان» 23
در خدمت زبان محلی 24
شخصیت
مرد آرام
محمد شکیبی
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
5
کم پیشمیآید که آدم نوجوان باشد و با کسی که همسایه و هممحلش است،
نه مراوده داشته باشد و نه سرشاخ شدهباشند .مسعودی یک جورهایی همسایه
و هممحلمان بود .یعنی فصل مدرسه را نزد یکی از بستگانش در همان حوالی
خانة ما اقامت میکرد که فاصلهشان تا منزل ما از دویست متر بیشتر نبود.
می شناختمش و در برخوردهای گذری سالموعلیکی داشتیم .فقط همین .اما
آشنا نبودیم .محمدعلی از جنس ما نبود نه در کوچهگردی و پرسهزدنهای
پایانناپذیرمان شرکت میکرد ،نه دور و بر زمین فوتبالمان پیدایش میشد ،نه
عضو دارودستههایمان بود و نه در سینما میدیدیمش .سرش به کار خودش و
درسومدرسهاش بود و در هرفرصت و فراغتی هم راه کورگه را پیشمیگرفت
تا نزد خانوادهاش باشد.
یک سالی از من بزرگتر بود و بهنظر نمیرسید که وجه مشترکی داشتهباشیم
تا دوستی و الفتی بینمان برقرار شود .بنده بجوش ،برونگرا ،اهل معاشرت و
بروبیا و گشتوگذار بودم و کمتر در خانه بند میشدم و دنبال سرککشیدن
در هر سوراخوسنبه و شرکت در هر ماجرایی بودم .درست مصداق مثل معروف
که «هرجا آشه کچلک فراشه» .او اما پسری بود آرام و درونگرا که اصراری
نداشت همپالکی بچهمحلهای موقتیاش باشد .کسی چهمیدانست شاید
جستوخیزها و رفیقبازیهایش را پسانداز میکرد برای وقتیکه برمیگردد
به کورگه نزد بچههای هموالیتی .حتی گمانمیکنم چندان هم از گروه ما
بچههای محل خوشش نمیآمد .اما راستش نظر من نسبت به او کامال خنثی
بود نه بدم میآمد و نه رفاقتی داشتیم ولی چون پسر مودب و کمرویی بهنظر
میرسید همیشه احترامش را داشتم و بی احوالپرسی از کنارش نمیگذشتم.
شاید هم آنقدرها که بهنظر میرسید گوشهگیر و خجالتی نبود و دوری از
خانواده و مالحظه و توصیة صاحبخانه و میزبانش دلیل کناره گیریهایش
بودند .هرچه بود تا چندسال بعد فرصتی پیشنیامد که با محمدعلی دوستی و
ارتباط نزدیکی داشتهباشم.
دوسالی از پیروزی انقالب گذشته بود و ما هم نوزده بیستساله شدهبودیم
و پراکنده .عدهای دانشگاه میرفتیم و باقی هم رفته بودند دنبال کارو بار و
خدمت سربازی .دلیل دیگری نیز برای فاصله انداختن بین دوستان سابق مزید
برعلت شده بود .گرایشهای متفاوت سیاسی ! .شرایط زمانه تنشها و درگیری
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
و بحثوجدلهای سیاسی فراگیر وپرهیجانی را در جامعه ایجادکردهبود
و ما هم که دانشجو! .تا این که انقالب فرهنگی شد و دانشگاهها تعطیل.
دانشجوهای بالتکلیف دوباره برگشتند به والیت و نزد خانواده .طی همین
مدت تعلیقوانتظار که نه میشد دنبال کاری رفت و نه همچون ایام
نوجوانی توی کوچه و خیابانها پرسهزد و ولگشت؛ کارمان شده بود
کتاب و روزنامه خواندن و شرکت در گپوگفت های سیاسی.
در همان روزها و در چنان اوضاعی بود که چند مرتبه به واسطة محمدعلی
آزادیخواه و یکی دیگر از دوستان با مسعودی همکالم و همنشین و بیشتر
آشنا شدم .در جدلهای سیاسی بیشتر شنونده بود و به اندازة ما شور
و حرارت نشاننمیداد اما اگر موضوع گفتگو شعر و هنر و ادبیات بود
حسابی راه میافتاد و حریف بود .کمکم متوجهشدم گرچه روحیه آرامی
دارد و زیاد هیجانی نیست اما آنقدرها هم که گمان میکردم گوشهگیر و
درونگرا نیست و انرژی و برونگراییاش را تنها برای چیزهای مورد عالقه و
توجهاش مصرف میکند .چیزی نگذشت که اخت شدیم و دیگر الزم نبود
به واسطه دوستان مشترک دیدار داشتهباشیم .عالقه همسان به هنر و
ادبیات رشتة اتصالمان شدهبود و دیدارهای دو نفره مکرر.
از کتابها و مقالههایی که خواندهبودیم حرف میزدیم و گاهی هم دربارة
شعر و داستان و چیزهایی که خودمان مینوشتیم .به ویژه که بنده زودتر
دستبهقلم شدهبودم و همیشه دنبال شنوندههای صبور و صاحبدلی بودم
تا مظنه و عیار کارم را ارزیابی کند .از این بابت مسعودی نعمتی بود.
آن روزگار نیز دیری نپایید و جمعهای دوستانهمان دوباره پراکنده شد و
هرکدام به گوشهای پرت شدیم و گوشة دور تر نصیب من شد که اقامت
دائمی در تهران بود .و دیدارها کم و کمتر و سالبهسال .اما هرگز قطع
نشده بود و پیگیر احوال و کارها و نوشتههای هم بودیم .آن اوخر هم
منتظر انتشار مجموعهداستانش که ......
گاهی خاطرههای آدم از کسانی که دوست و گرامیشان میدارد انبوهی
از رویدادهای عادی و شخصی و روزمرهاند که نه چندان دراماتیک و
هیجانی و پرماجرا هستند که نقلشان برای دیگران حوصلهسوز نباشد و نه
نکتههای چندان بدیع و حدیث ویژه ای دارند و نه به کار اسطورهسازی از
رفقای فقید میآیند .گنجینهای از یادمانهای عادی و خردوریز که اگر نه
برای دیگران نزد خود ما محفوظ و گرامی باقی ماندهاند.
محمد علی مسعودی برای من این گونه بود.
6
شخصیت
فصل پاجوش های بادام بن کورگه
احمد علی صفا
این که با یاد مسعودی؛ اولین گره این داستان بسته شد فرصتی دست داد تا به یاد
سالهای دو ِر مشق کردن در انجمن اهلقلم سیرجان به پرسش احمدعلی صفا؛ یکی از
دوستان و همراهان قدیمی زندهیاد محمدعلی مسعودی در سیرجان برویم.
احمدعلی صفا در را به رویمان میگشاید در کالم و نگاه صفا اندوهی است که نمیتواند
خودش را پنهان کند انگار بهانهای که ما برای گفتوگو پیش کشیده بودیم آتش زیر
خاکستری را روشن کرده بود .یاد مسعودی ،دورافتادگی اعضای انجمن اهلقلم از هم
و بیمهری دوستان نزدیک با مهماننوازی صاحبخانه همراه شد و کمکم صحبت به
محمدعلی مسعودی کشید.
از دوستی خودتان و زندهیاد محمدعلی مسعودی بگویید
دوستی من و آقای مسعودی از مدرسه شروع شد من کالس هشتم بودم و
مسعودی هم کالس نهم ،علت دوستیمان هم داستان بود .آنموقعها من به
نشریه کیهان بچهها و نشریه پیام شادی که حوزه علمیه قم چاپ میکرد و
داستان داشتند عالقه داشتم اولینبار علی مسعودی را توی حیاط مدرسه
دیدم مجله پیام شادی دستش بود و دوستیمان از همینجا شروع شد و
ادامه یافت.
با آنکه مسعودی دانشآموختهی قضاوت بود و کار ترجمه هم داشته اما در قلمرو
ادبیات داستانی شناختهتر است...
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
مسعودی بعد از دیپلم ریاضی و گذراندن دورهی فوقدیپلم حرفهوفن ،در
کنکور علوم انسانی با رتبه عالی در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد.
بعد از فارغالتحصیل شدن میتوانست مجوز دفترخانه بگیرد یا دفتر وکالت
داشته باشد تا به لحاظ مالی زندگی مرفهتری دست و پا کند اما ترجیح میداد
بنشیند و مطالعه کند ،دلیل ماندگاری مسعودی در عرصهی ادبیات داستانی
هم همان مطالعهی پیوستهای بود که داشت .اینکه سواد ادبیاش عمق
داشت .اگر داستان مینوشت یا نقد میکرد بنمایهاش در یک دانش وسیع
و عمیق بود ،که از خیلی از ناراستیها و کجیها دور بود .اینجا که میآمد
در خیلی از جلسات نقد با چند جمله نقد موثری ارایه میکرد ،با دانشی که
مبتنی بر مطالعه و کندوکاو در کتابها بود نظرش را میگفت هیچوقت اظهار
نظری برای مطرح کردن خودش نمیکرد .در این وادی یکسری خصلتهای
شخصی منحصر به خودش داشت.
7
حاال این سوال پیش میآید که شما چه نقشی برای زندهیاد مسعودی در ادبیات
استان قایلید؟
بنده که در جلسات کرمان نبودم ،هر موقع سیرجان میآمدند من و
آقای مسعودی به همراه آقای آزادیخواه به کورگه میرفتیم و از همهجا و
همهچیز ،داستان و غیر داستان صحبت میکردیم .از بعضی جلسات پرهیز
میکرد ،فقط برخی را میرفت .اما آنچه مهم بود این بود که حضورش
تأثیر خودش را داشت .هر کسی که با مسعودی ارتباط داشت بعد از مرگ
مسعودی یک کاری کرد ،این آشنایی و همراهی منجر به این شد که
خیلیها داستاننویسان قابلی بشوند.
وقتی برای اولین بار منصور علیمرادی را دیده بود کتابخانهاش را گذاشته
بود در اختیارش .اگرجرقهای در وجود کسی میدید مسیر درست را با
همان بضاعتی که داشت نشانش میداد.
بچههایی که االن داستاننویس شدهاند بهتر میدانند حق مسعودی در
این روند چه بوده است .نویسندگانی مانند رضا زنگیآبادی ،علیاکبر
کرمانینژاد ،یداهلل آقاعباسی ،منصور علیمرادی و ...نیز بر این گفته من
صحه می گذارند .جملهای هست که من بعضی مواقع در یاد مسعودی
میگویم سرمای جانسوز دیماه ،درخت تناور کورگه را خشکاند؛ غافل
اینکه در بهار ،هزار جوانهی پاجوش از آن سر خواهد زد.
خیلیها مسعودی را گوشهگیر توصیف کردهاند شما برای این گوشهگیری چه
تعریفی دارید؟
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
صفت ویژهی مسعودی افتادگی و گوشهگیریاش بود اما اینجور نبود که
این گوشهگیریها بیفایده باشد .درخت پربار سربه زیر است .افتادگی و
گوشگیری مسعودی از افسردگی نبود ،از حجب و حیای ذاتیاش بود که
ویژه مردم کویر است و بیشتر نشأت گرفته از دانشی بود که داشت .شاید
بعضیها در همین گوشهگیریها دنبال این هستند که دری برای خودشان
باز کنند اما مسعودی این طور نبود .از زکات علمش همه را بیدریغ بهرهمند
میکرد تحصیالتش در حد فوق لیسانس بود اما سواد ادبیاش خیلی بیشتر
از اینها بود و اگر میخواست میتوانست به راحتی مدرک آکادمیک ادبیات
را بگیرد.
شاید بشود گفت درگذشت زندهیاد مسعودی این شانس را از ادبیات این خطه
گرفت که شاهد درخشیدن یک منتقد تئوریک و جدی باشد
به هر حال مسعودی منتقد خوب و آگاه به این فن و استاد داستاننویسی
بود متأسفانه فضای بیشتر جلسات ادبی امروز درگیر حاشیههای ادبیات
است و کسی به تأویل متن و نقد علمی فکر نمیکند .منتقدین بیشتر
داستاننویس را نقد میکنند درحالیکه نویسنده نباید وارد حیطه نقد شود،
فقط باید بنویسد.
با این احوال ما باید بیشتر قدر پیشکسوتها را بدانیم
8
نسل جدید باید از تجربهی ما پند بگیرند این چرخه تکرار میشود .بعد از
مسعودی ما بارها از ارشاد خواستیم بودجهای برای دعوت از اساتید مطرح
کشوری برای برگزاری کارگاههای نقد ادبی در نظر بگیرد اما هربار فقط یک
طرح را تصویب کردند و دیگر خبری نشد .ظاهرن نسل جدید فعال هستند
و چهرههای خوبی در آنها پیداست .آنوقتها ما باید مینشستیم تا عصر
سهشنبه بیاید ولی امروز امکانات زیادی برای استفادهی درست وجود دارد
که البته از یک نظر حسن است از یک نظر عیب .از این نظر که عالقهمندان
در جریان آخرین اخبار و اطالعات قرار میگیرند خوب است اما این دانش
و اطالعات در سطح میماند و متأسفانه در یک وهم دانستن کسی به دنبال
عمقی کردن مطالعهاش نمیرود.
دیدهاید دیگر ،در خیلی از شبکههای اجتماعی دروغپراکنی میکنند بدون
هیچ مطالعهای جمالت را به اشخاص نسبت میدهند از طرف دیگر مطالعه
هم آنقدر نیست که بتوانند صحت مطلب را دریابند.
نظرتان دربارهی دو اثر مسعودی چیست
اگر منظورتان نقد آثار باشد برای مسعودی نمیدانم چقدر اینکار امکان
داشته باشد ،اول اینکه خود مسعودی در بین ما نیست و دوم اینکه همه
آثارش در دسترس ما نیست و سوم آنکه این درخت در دوره ثمر دهیاش
به خزان نشست.
دربارهی کتابخانهی زندهیاد مسعودی هم بگویید
فصلنامه گره .شماره یکم .صفحه
مرحوم مسعودی بر اساس مطالعهای که داشتند ،یک کتابخانهی
ارزشمند به یادگار گذاشته که در آن کتاب دوریالی هست تا کتاب
بیستوپنجهزارتومنی.
میتوانم با جرأت بگویم این کتابخانه با کتابخانهی برخی از دکترهای
ادبیات قابل مقایسه نیست.
کتابخانه مسعودی از لحاظ ادبی بسیار منحصر به فرد است .اگر این
اتفاق میافتاد که کارشناسی از طرف اداره ارشاد کتابها را قیمت میزد
و خودش یا موسساتی مثل موسسهی معراج اندیشه آنها از خانوادهی
زندهیاد خریداری میکرد اتفاق خوبی بود به ویژه که ظاهرن طرح پایتخت
کتاب در سیرجان استقبال مسوالن را در پی داشته این کتابخانه هم مانند
کتابخانهی دکتر طاهره صفارزاده ارزش آن را دارد که در اختیار عموم
قرار گیرد.
گفتوگوی ما با احمدعلی صفا به پایان رسید درحالیکه اندوه اولیهاش کمرنگ شده بود
و بهتر از آن قرار شد بنا به رفتوآمدی که وی با خانوادهی زندهیاد مسعودی دارد ضمن
پیگیری جمع آوری دیگر دستنوشتههایش مقدماتی برای چاپ آنان فراهم شود.
9